تبليغاتX
من دهکده ای فراموش شده ام

به نام روشنایی

                                                            (( برای باران))

بهانه ای دارم  

اما باشد برای خودم

 می خواهم از دوری بادست پر برگشته باشم

درست سالهاست

اینکه خودم را مشروط به سرکشیدن زندگی دیده ام

دلسوزی از شما و هرکسی و بالا آوردن از دیگری

-چندین هزار زنگ برای صدا

من برای خودم صدای دیگری از روی دیوار به خانه همسایه می فرستم

به رنگ پیراهن کودکشان

به رنگ روز

به رنگ باران

زنی که آهسته زنبیلش را کنار پایش تکان می دهد

دلتنگ لکه های بی رنگ ابرهاست

درهم فرومی روند

دست زن توی جیب پالتوش نشسته

واولین قطره باران عریان در آغوش زمین فرو می رود

پنجره را می بندم

دلم سنگینی من را از روی خودش بالا می آورد

همیشه سقوط که که کردی نجاتت می دهند

این را به امضای تمام آدم ها یادگاری می برم

 باید به آنها پشت کرده رفت ؟

 واگر برگردی باز پشت به تواند؟

بی بهانه به خیابان می روم

روزهم

باران هم

انعکاس صدای بازی پیرامونم را حرکت می دهد

دست هام پر یادگاری هاست

اهرم سیفون درونم را کشیده ام

 تا درون خودم فرو بریزم

  1 بهمن 1386 امین علیزاده

 

+ نوشته شده توسط امین علیزاده در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 20:53 |